صائن الدين على بن تركه

151

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 241 ] فكلّ مليح حسنه من جمالها * معار له ، بل حسن كلّ مليحة [ 242 ] بها قيس لبنى هام بل كلّ عاشق * كمجنون ليلى ، أو كثيّر عزّة [ 243 ] فكلّ صبا منهم إلى وصف لبسها * بصورة حسن ، لاح في حسن صورة چون محال است كه مظاهر مقيّدهء جزئى از اين رو منسوب اليه حسن - كه از لواحق كلّيّت و اطلاق است - شوند ، ضرورة هر خوبرويى كه خلعت حسن بر قامت تعيّن او راست آيد ، اگر به دو نسبت كنند ، آن نسبت صحيح نباشد و آن اضافت درست نبود ؛ بلكه بر سبيل عاريت ، او آلت ظهور اين معنى بوده باشد ؛ و همچنين هر مليحه‌اى كه به حسن موسوم است . عشق مشّاطه‌ايست رنگ‌آميز * كه حقيقت كند به رنگ مجاز تا به دام آورد دل محمود * بطرازد به شانه زلف اياز [ 242 ] پس بر اين تقدير ، « قيس » كه بر « لبنى » عاشق مىنمود ، او فى الحقيقة اسير جمال مطلق بود . بلكه هر عاشقى كه كمند عشق در گردن جان او افتاد ، هم از رقايق اطلاق آن حضرت تواند بود ؛ همچنان‌كه « مجنون ليلى » و « كثيّر عزّه » و غيرهم . « 1 » در ديدهء هر عاشق ، او بود همه لايق * و اندر نظر وامق عذرا همه او ديدم [ 243 ] و نيز هر يك از اين عاشقان سرگشته ، « 2 » مشتاق و مايل به سوى آن « وصف لبس » حضرت معشوق « 3 » به صورت حسنى مطلق كلى - كه در مطلق حسن صورت واضح و لايح است - شدند . « 4 » و مراد به « وصف لبس » اينجا آن هيئت مجموعى است كه حضرت وحدت حقيقت را با نسب متكثّرهء وصفى وجهى پيدا شده ؛ و بدان كثرت ، وحدت حقيقت و وحدت كثرت‌نما از نظر كوته‌بينان عالم محجوب مانده . « 5 » عروس حسن تو را هيچ در نمىبايد * به گاه جلوه مگر ديدهء تماشايى * * *

--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . ال : سرگشتهء . ( 3 ) . ال : معشوقى . ( 4 ) . نا مل : شد . ( 5 ) . فر : + بيت .